المحقق النراقي

495

خزائن ( فارسى )

مانند آن رشك پرى آگه ز طرز دلبرى * آن دلربا مان ديگرى كى خود به ديدار آمده نكته‌اى از بعضى عرفا * نكتة : بعضى از عرفا در بيان تحليه روح بر قانون شريعت گفته : روح انسانى از عالم امر است و به حضرت عزت اختصاصى دارد كه هيچ موجودى ندارد « قل الروح من أمر ربى » و عالم امر عالمى است كه مقدار و كميت و مساحت نپذيرد و به اشارهء « كن » ظاهر شد به اين جهت عالم امر گويند بىتوقف زمانى و واسطهء ماده و عالم خلق اگر چه به اين اشاره « كن » ظاهر شد اما به واسطه مواد و امتداد ايام « خلق السموات و الأرض فى ستة أيام » پس « قل الروح من أمر ربى » يعنى بىماده و هيولى از اشاره « كن » برخاسته حياة از صفت « هو الحى » يافته قائم به صفت قيوميّت گشته و عالم ارواح منشاء عالم ملكوت و آن مصدر عالم ملك پس عالم ملك به ملكوت قائم و آن به أرواح و آن به روح انسانى و آن به صفت قيّومى « فسبحان الذى بيده ملكوت كل شىء » جزء روح انسانى به ماده مخلوقيت و آن به صفت قيوميّت « خمرت طينة آدم بيدى » « و نفخت فيه من روحى » كمال روح در تحليه به صفات ربوبيّت است و طريق او آن است كه : اول نفس را به قيد شرع محكم گرداند تا الطاف خداوندى به استقبال آيد « من تقرب إلى شبراً تقربت إليه ذراعاً » چون طفلى را كه به مهد و قنداقه بندند پس رو به تصفيه دل و روح آورد پس او را از پستان مادر نبوت و دايه ولايت شير داد كه غذاى آن عالم است تا معده او قوت گيرد و از غذاهاى اين عالم از معاملات و مجالسات هلاك نشود و إلا رتبه خلافت « و احكم بين الناس » « و جلعنا كم خلائف » نخواهد داشت .